اخبار دنیای نشر, دست نوشته‌ها, گوناگون

با هم شعر زیبا بخوانیم(۱)

ژاک پره‌ ور

ما که عشق آشناییم
از یادت نبرده‌ایم
تو هم از یادمان مبر
جز تو در عرصه‌ی خاک کسی نداریم
مگذار سرد شویم
هر روز و از هرکجا که شد
نشانه‌ای از حیات به ما ده
دیرتر از کنج بیشه‌ای
در جنگل خاطره‌ها
ناگهان پیدا شو
دست به‌سوی ما دراز کن
و نجات‌مان بده

ژاک پره‌ ور
مترجم : احمد شاملو

نیکوس کازانتزاکیس

حرفهایی هست که نمی‌توانم بگویم
شاید روزی آنها را برایت رقصیدم
چون می‌ترسم با کلمات
از عهده بیان‌شان برنیایم

نیکوس کازانتزاکیس
مترجم : محمد قاضی
کتاب زوربای یونای

ماری اشلی تاونزند

باور دارم اگر بمیرم
و تو بر لب‌های بی‌جان من بوسه دهی
آن دو گوی مدور
که اینک سرد و خاموش و بی‌اعتنا
به دنیا و مافی‌ها
به کُنجی نشسته‌اند
با نفسِ گرم تو به جنبش می‌آیند
و زندگی از تبعیدگاه‌اش در جزایر مرگ
به جسم بازمی‌گردد
و بار دیگر چون خون در رگ‌های من جاری می‌شود

ماری اشلی تاونزند شاعر آمریکایی
مترجم : حسین الهی قمشه‌ای

امیلی دیکنسون

یک روز خودم را خواهم بخشید
از آسیبی که به خویش روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم
دیگران بر من روا دارند
و چنان محکم
خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم

امیلی دیکنسون
مترجم : ناصر علی‌زاده

ادوارد لی

شگفتا
با  این همه زخم های نهفته درجهان
هنوز هر کسی
در فرصتی دیگر
از بهر عشق
میل به خطر دارد

ادوارد لی
مترجم : شیرین جواهری

ادوارد استیلن کامینگز

نمی‌دانم که چه چیزی‌ست در تو
که می‌شکفد و غنچه می‌شود
فقط چیزی‌ست در دل‌ام که می‌گوید
صدای چشم‌های تو
ژرف‌تر از تمام گل‌های سرخ است
هیچ‌کس حتی باران نیز
دست‌هایی به این ظرافت ندارد

ادوارد استیلن کامینگز
مترجم : شیرین حسین‌پور

بازگشت بە لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


× 1 = هشت