اهمیت و ضرورت آموزش مهارتهای زندگی زمانی مشخص میشود که بدانیم آموزش مهارتهای زندگی موجب ارتقای توانایی های روانی – اجتماعی می گردد. این تواناییها فرد را برای برخورد مؤثر با کشمکشها و موقعیتهای زندگی یاری میبخشند، و به او کمک میکنند تا با سایر انسانها، جامعه، فرهنگ و محیط خود مثبت و سازگارانه عمل کند و سلامت روانی خود را تأمین نماید. بدین ترتیب، تمرین مهارتهای زندگی موجب تقویت یا تغییر نگرشها، ارزشها و رفتار انسان میگردد. در نتیجه، با پدید آمدن رفتارهای مثبت و سالم بسیاری از مشکلات بهداشتی قابل پیشگیری خواهند بود.
بنابر این، کمک به نوجوان در رشد و گسترش مهارتهای مورد نیاز برای زندگی مطلوب، ایجاد یا افزایش اعتماد به نفس در برخورد با مشکلات و همچنین کمک به آنان در رشد و تکامل عواطف و مهارتهای اجتماعی لازم جهت سازگاری موفق با محیط اجتماعی و زندگی مؤثر و سازنده، ضروری به نظر میرسد.
همه ما دوست داریم از نظر روانی راحت زندگی کنیم. پیشرفت کنیم. ارتباطات اجتماعی موفقی داشته باشیم. اعتماد به نفس داشته باشیم. بتوانیم از زندگی خود لذت ببریم و از افسردگی و اضطراب به دور باشیم. همه این فاکتورها به عزت نفس مربوط میشود.عزت نفس یا حرمت نفس (Self-esteem)، اصطلاحی در روانشناسی است که حاصل قضاوت شخص از ارزشمندی خود است و به نگرش فرد از خود دلالت میکند.
عزت نفس در واقع باور و اعتقادی است که فرد، دربارهٔ میزان ارزشمندی خود دارد.
یکی از موضوعات مهم مورد توافق نظریه پردازان روانشناسی عملکرد مهم ” خود ” در فرآیند شخصیت است. اگر چه امروزه، این نظریه پردازان در مورد کانونی بودن” خود “و اهمیت آن در فرایند شخصیت توافق دارند، دیدگاههای مختلف روانشناسی تعاریف مختلفی از خود ارائه میدهند. در زمانهای مختلف توجه به خود دستخوش تغییراتی گشته است. اگر چه در بعضی از زمانها مطالعات روی خود مورد غفلت قرار گرفتهاند، در دهههای اخیر این مفهوم بار دیگر مورد توجه فراوان روانشناسان قرار گرفته است.
به اعتقاد روانشناسان، شخصی که از عزت نفس بالایی برخوردار است خود را به گونهاى مثبت ارزشیابی کرده و برخورد مناسبی با نظریات مثبت خود و دیگران دارد. اما در مقابل کسی که عزت نفس پایینی دارد اغلب نوعی نگرش مثبت تصنعی نسبت به جهان پیرامون خود دارد. این شخص اساساً فردى است که غرور کمی در خود احساس می کند و احساس بی ارزشی در او نهادینه شده است.
حرمت نفس را میتوان با عوامل مختلف توضیح داد از جمله فردی که حرمت نفس دارد معتقد است که انسان مقدّس است و به دلیل این مقدّس بودن نمیتوان او را قربانی اعتقادات و ارزشهای دیگران کرد، عامل بعد همه انسانها با هم متفاوتند یعنی بین افراد مختلف با نژادها و اقوام مختلف هیچ فرقی وجود ندارد و همینطور انسانها با هم برابرند، عامل دیگر خود دوستی و احساس رضایت داشتن از آنچه که هستم و هرچه که هستم و همینطور شرم و خجالت نداشتن از وجود خود میباشد اصولاً میتوان حرمت نفس را در امور مختلف زندگی شرح داد و افرادی که دارای حرمت نفس پایین هستند در زندگی خود با مشکلات فراوان روبرو میشوند.
به باور کارل راجرز تمامی انسانها به حرمت نفس و عزت نفس نیازمند میباشند. در درجهٔ نخست، عزت نفس نشان دهندهٔ احترامی میباشد که دیگران برای ما قائل هستند. هنگامی که پدر و مادر به فرزندان خود، توجه مثبت غیر شرطی نشان میدهند و آنها را جدا از رفتارهایی که دارند به عنوان انسانهایی که از شایستگیهای درونی برخوردارند میپذیرند، در اصل به رشد عزت نفس آنها کمک میکنند. اما هنگامی که والدین به کودکان توجه مثبت شرطی نشان میدهند، و در واقع هنگامی آنها را میپذیرند که به شیوهٔ مورد نظر و مطلوب رفتار میکنند، کودکان درشرایط ارزشی قرار میگیرند و گمان میکنند که فقط هنگامی شایستگی دارند که مطابق با خواست والدین رفتار کنند.
افراد دچار ناتوانی، به دلیل نگرشهای منفی والدین، تجارب منفی در برخورد با همسالان عادی و ناکامیهای پی در پی در مدرسه به تدریج دلسرد و سرخورده شده و توالی چنین شکستها و مشکلاتی موجب میشود که آنها نسبت به خود احساس بی ارزشی داشته باشند و در نتیجه این احساس منجر به آسیب در عزت نفس آنها شود.
عزت نفس یک شاخص بسیار مهمی در شخصیت افراد است و به مقدار ارزشی که ما به خود نسبت میدهیم و فکر میکنیم دیگران برای ما قائل هستند، گفته میشود. قدمت تاریخی این موضوع به مباحثی که علما و فلاسفه تعلیم و تربیت در گذشته داشتهاند برمیگیرد. در طول صد سال گذشته بسیاری از روانشناسان این نظر را پذیرفتهاند که انسان دارای یک نیاز به عزت نفس می باشد (آدلر)

قرآن مجید در سه مورد، همه را از آن خداوند میداند و می فرماید: ولله العزه و لرسوله وللمومنین (منافقون آیه، ۸) یعنی اینکه عزت، مخصوص خدا و رسول او و مومنان است. این آیات بیانگر آن است که خصلت عزت نفس، از صفات الهی است. آنان که دارایی این خصلت برزگ هستند، مظهر یکی از صفات الهی می باشند. در قرآن آمده است که: ليتغون عندهم العزة فان العزه الله جمعي؛(نساء آیه ۱۳۹) یعنی اینکه آیا آنان (منافقان) عزت را نزد غیر خدا میجویند، با این که قطعا همه عزت نزد خداست. در جای دیگری از قرآن کریم آمده است که: من كان يريد العزه فلله العزه جميعا(فاطر آیه، ۱۰) یعنی اینکه کسی که خواهان عزت است باید از خدا بخواهند، چرا که تمام عزت برای خدا است.با توجه به این آیات، پایه اساسی و شرایط اصلی تحصیل عزت، اعتقاد به خداست. بنابراین در کارها و برنامه های غیر خدایی، هیچ گونه عزتی به دست نخواهد آمد.
عزت نفس درجه و ارزشی است که یک فرد برای خود قائل میشود. عزت نفس به منزله بیان تأیید یا عدم تأیید فرد نسبت به خویشتن است و نشان میدهد که تا چه اندازه فرد خود را توانا، ارزنده و پر اهمیت میداند و به عبارت دیگر عزت نفس یک تجربه شخصی است که ترجمان آن را میتوان در سطح گفتار و در سطح رفتارهای معنادار مشاهده کرد.
عزت نفس می تواند بالا یا پایین باشد. زمانی که خود ادراک شده و خود آرمانی با یکدیگر همتراز باشند، فرد از عزت نفس بالایی برخوردار است. بر عکس چنانچه خودآرمانی با خود ادراک شده تفاوت فاحش داشته باشد، فرد از عزت نفس پایین برخوردار خواهد بود.
هرگاه فرد ارزیابی مثبتی از عملکرد خود داشته باشد، باعث افزایش عزت نفس وی میشود در حالیکه فرد اگر ارزیابی منفی از عملکرد خود داشته باشد، عزت نفس او کاهش مییابد جایگاه مهار سلامت باور فرد به این امر است که سلامت وی تا چه حد تحت کنترل عوامل درونی (خود) و یا بیرونی (افراد موثر با با نفوذ و ساختار اولیه جایگاه مهار سلامت از بخت و اقبال) میباشد.
در نظریه یادگیری اجتماعی گفته می شود که یادگیری در فرد بر پایه تقویت های گذشته انجام می شود و طی آن افراد انتظارات خاص و عمومی را در خود شکل می دهند. جایگاه درونی مهار سلامت با آگاهی و نگرش مثبت، وضعیت روانشناختی، رفتارهای بهداشتی و سلامت همراه و همگام میشود. در مقابل، بیشتر منابع بیرونی جایگاه مهار سلامت ( به خصوص افراد موثر و با نفوذ؛ بخت و اقبال) با رفتارهای بهداشتی منفی و وضعیت روانشناختی ضعیف همراه می شوند.

برای اینکه بفهمیم عزت نفس چیست، باید دو اصطلاح دیگر را توضیح دهیم:
خود پنداره: تمام ویژگیها و خصوصیاتی که ما خود را با آن ها توصیف میکنیم خود پنداره یا خود ادراک شده میگویند. مثلا، من یک فوتبالیست هستم. یا من یک دانش آموز زرنگ هستم. خود پنداره خصوصیات فردی را چه مثبت و چه منفی نشان میدهد، که ما به وسیلهی آنها از خود شناخت پیدا میکنیم و به خودآگاهی میرسیم.
خود ایده آل: تصوری که ما دوست داریم از خود داشته باشیم. خود ایده آل میگویند. مثلاً، من دوست دارم که یک هنرپیشه شوم. خود ایده آل یک درخواست صادقانه از خود است گرچه ممکن است ایده آلهای فرد دست نیافتنی باشند اما اگرخود ایده آل منطقی و قابل دسترس باشد در سرنوشت روانی انسان تأثیر زیادی دارد. بعضاً برای درمان فرد مجبور هستیم خود ایده آل فرد را تعدیل و منطقی سازیم.در زمینه خانوادگی فرد باید خود را یک عنصر با ارزش خانواده بداند فکر کند که اعضای خانواده او را دوست دارند و برای او ارزش قائل هستند. در زمینه اجتماعی فرد باید توسط دوستان پذیرفته شود و به عقاید او ارزش قائل شوند و او فکر کند که در بین دوستان وهمسالان خود دارای اعتبار و ارزش هست. در زمینه جسمانی، فرد از توانمندی ها و شکل ظاهری وضعیت جسمانی خود راضی باشد. احساس ارزشمندی فرد در زمینههای یاد شده، یک ارزیابی کلی به فرد دست میدهد که او خود را انسانی موفق و با ارزش تلقی میکند، و به رضایت درونی میرسد. در واقع، عزت نفس بعد ارزیابانه خود پنداره، توصيف فرد از خود است و اشاره به این دارد که چگونه خود را ارزشیابی میکنیم. برای انسان این امکان وجود دارد که رنگها، صداها، شکلها و احساسهای خاصی را دوست نداشته باشد. اما اگر فرد بخشهای از خود را دوست نداشته باشد، ساختار روانی او به شدت آسیب میبیند.
ویژگیهای عمومی عزت نفس از دو بخش مهم تشکیل میشود:
۱- باور خودتوانمندی به معنای داشتن اطمینان به توانایی فکر کردن. درک کردن. آموختن. انتخاب کردن و تصمیم گیری برای خود.
۲- احترام به خود یا داشتن حرمت نفس به معنای ارزش برای خود یعنی آن که به خود حق بدهیم که زندگی کنیم و شاد باشیم.
عزت نفس یک نیاز اولیه برای انسانهاست. چون فکرکردن لازمه زندگی موفق است و این اندیشه و فکر به ما امکان میدهد که قدرت تصمیمگیری هر انسان بستگی به میزان عزت نفس او دارد بنابراین نقش عزت نفس در زندگی انسان بسیار مهم وچشمگیر میباشد.
– آیا داشتن باور خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هرگز اشتباه نکنیم ؟
خیر. خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هر یک از ما میتوانیم فکرکنیم. قضاوت داشته باشیم و اشتباهات خود را اصلاح کنیم. عزت نفس به این معناست که بدانیم و باور داشته باشیم که میتوانیم آنچه را لازم داریم بیاموزیم و با چالشها و مشکلات زندگی برخورد اندیشمندانه داشته باشیم.
-آیا منظور از احترام به خود این است که ما کامل و صد درصد بی عیب و نقص هستیم؟
خیر. منظور این است که از خود مراقبت کنیم و به خود علاقهمند باشیم و خود را شایسته بدانیم و برای غلبه بر مسائل و مشکلات زندگی تلاش کنیم بیماری را بپذیریم و درمان مناسب انجام دهیم.
-عزت نفس چه شکلی دارد؟
آیا میتوان آن را در رفتار افراد مشاهده نمود؟ عزت نفس در ما و دیگران به شکلهای متفاوتی ظاهر میشود اما به طورکلی عزت نفس را میتوان در حالت چهره، رفتار، صحبت و حرکت اشخاص مشاهده کرد.

1- مستقل عمل می کند: در مورد مسائلی چون استفاده از: وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اینها، خود دست به تصمیمگیری و انتخاب میزند.2- مسولیت پذیر است: سریع و با اطمینان عمل میکند. گاهی مسئولیت ِ کارهای روزانه ی خانه را بر عهده میگیرد و حتی دنبال موقعیتهای کاری جدید میرود و بدون آنکه از او خواسته شود، به کمک دیگران میشتابد.
3- به پیشرفتهایش افتخار میکند: هنگامی که از پیشرفتهایش، تعریفی به میان میآید، با مسرّت تصدیق میکند و از این بابت احساس رضایتمندی مینماید.
4- به چالشهای جدید مشتاقانه رو میآورد: مشاغل نا آشنا، آموزشها و فعالیتهای جدید، توجهش را جلب میکند و با اطمینان و اتکا به نیروهای درونی، خود را درگیر آنها میکند.
5- دامنه وسیعی از هیجانات و احساسات را نشان میدهد: میتواند قهقهه بزند، بخندد، فریاد بکشد و گریه کند. به گونهای ناخود آگاه، محبتش را بروز میدهد و به طور کلی هیجانات طبیعی خود را ابراز میکند بی آنکه از بروز آنها خجالت بکشد.
6- ناکامیها را خوبی تحمل میکند: هنگام روبه رو شدن با ناکامیها، میتواند واکنشهای گوناگونی نظیر: شکیبایی، خندیدن به خود، بلند حرف زدن و… از خود نشان دهد و قادر است از آنچه که موجب ناکامی اش شده، سخن بگوید.
7- میتواند خود را محاکمه کند: با شجاعت تمام گاهی خود را به محکمه میکشاند و به نقایص و اشتباهات خود اقرار مینماید، بی آنکه احساس ضعف نماید؛ چرا که می داند اقرار به خطا اولین گام در رفع خطاست و انکار خطا نتیجهای ندارد جز تکرار دوباره آن.
8- احساس میکند میتواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و از نفوذی که بر افراد خانواده و دوستان دارد، مطمئن است و میداند که به خاطر شایستگیهای باطنی میتواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.

1- قریحههای خود را دست کم میگیرد و مدام این جملات را درذهن خود تکرار میکند: نمیتوانم این یا آن کار را انجام بدهم. نمیدانم چرا هیچ وقت نمیتوانم فلان کار را یاد بگیرم ؟ و … 2- احساس میکند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند: در محبت و پشتیبانی خانواده و دوستانش تردید دارد و احساس میکند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند و یا احساس میکند که آنها اصلاً به او علاقه ندارند و از او حمایت نمیکنند.
3- احساس ناتوانی میکند: عدم اطمینان یا حتی احساس درماندگی بر بیشتر نگرشها و اعمالش سایه میافکند و با مسائل و مشکلات، یا ناسازگاری های روزگار قدرتمندانه مقابله نمی کند.
4- به آسانی تحت تاثیر احساسات، خشم و تلقینات قرار می گیرد: او اغلب تحت نفوذ شخصیتها قرار دارد و رفتارش غالباً متأثر از کسانی است که اوقات خود را با آنها میگذراند.
5- دامنه محدودی از عواطف و احساسات را نشان میدهد: معمولاً فرد ِ فاقد ِ عزت ِ نفس ، از اینکه احساسات واقعی خود را نشان دهد شرم دارد، زیرا فکر میکند این احساسات ممکن است برای دیگران مسخره به نظر آید و به طور مکرر رفتارهایی چون بی قیدی و خشونت را از خود بروز میدهد.
6- از موقعیتهای نگرانی زا میگریزد: در برابر فشارهای روانی به ویژه ترس، خشم یا شرایطی که موجب آشفتگیاش میشود ، کم تحمل است. ترجیح میدهد از شرایط استرسزا بگریزد وبه جای آنکه محکم با آن رو به رو شود، به قولی فرار را بر قرار ترجیح میدهد.
7- بهانه جویی میکند و ناامید میشود: نازک نارنجی است. نمیتواند انتقاد کند یا درخواستهای غیر منتظره را بپذیرد و برای انجام ندادن آنها، عذر و بهانه میآورد. اصلاً بهانهجویی و دلیل تراشی، حرفه اوست.

پنج مؤلفه عزت نفس از دیدگاه جامع نگر «ایترونر» در ذیل مطرح شده است، توصيف موارد با استناد به عزت نفس بالا و پایین توسط برباد (۱۹۸۹) مطرح شده است:
1- امنیت: احساسی از اطمینان قوی است که شامل این نکات میشود، احساس راحتی، وقوف در آنجا که از وی انتظار میرود، توانایی وابستگی به افراد و موقعیتها و درک قواعد و محدودیتها، دارا بودن احساس قوی امنیت میتوانم از پشتیبانی دیگران بر خودار شوم، پایه ای است که ساختار مؤلفه های دیگران بر آن اساس پایهریزی میگردد از این رو کودکان باید قبل از انجام هر عملی نسبت به آن اطمینان خاطر حاصل نمایند، چنانچه کودک احساس ناراحتی نماید نسبت به آنچه که از من انتظار میرود مطمئن نیستم، در جذب مؤلفههای دیگر عزت نفس با مشکل مواجه خواهد شد.۲- خود پذیری: احساس فردیتی است که اطلاعاتی درباره خود و توصیف دقیق و واقع بینانه را بر حسب نقشها، اسنادها و ویژگیهای جسمانی را در بر میگیرد. کودکانی که واجد خود پذیری قوی باشند( من خود را دوست دارم و میپذیرم) احساس فرد گرایی، شایستگی، کفایت و تحسین از خود دارند و کودکانی که احساس خود پذیری ضعیفی دارند. من خودم را دوست ندارم در پذیرش خود فاقد ارادهاند.
٣- پیوند جویی: احساسی از پذیرفتن و مقبولیت است به ویژه در روابطی که مهم قلمداد میشوند، همچنین به معنای احساس پذیرفته شدن و مورد احترام قرار گرفتن از سوی دیگران به کار میرود. کودکانی که دارایی احساسات پیوند جویی قوی باشند (احساس تعلق داشتن رابطه راحت و رضایتمندی با دیگران برقرار میکنند. حال آن که احساس پیوند جویی ضعیف در کودک ( کسی نمیخواهد با من باشد) منجر به انزوا طلبی و احساس بیگانگی وی خواهدشد.
۴- شایستگی: این مؤلفه به احساس موفقیت و فضیلت در کارایی اشاره دارد و شامل وقوف بر نیرومندیها، توانمندیها و پذیرش ضعفها نیز میشود. کودکانی که واجد احساس شایستگی میباشند. من احساس توانایی میکنم، بنابراین میتوانم با هر خطری رو برو شوم).
۵- تعهد: در این مولفه دارا بودن هدف و انگیزه در زندگی مورد نظر است به طوری که به خویشتن اجازه دهد تا اهداف واقع بینانه و قابل حصولی داشته باشد و در قبال پیامدهای تصمیمات خود احساس مسئولیت نماید.
نظریه های عزت نفس
کوپر اسمیت در رابطه با نظريه جیمز (۱۹۶۷) می نویسد: «جيمز (۱۸۹۲) از اولین کسانی است که در مورد عزت نفس نگاشته است به اعتقاد وی آرزوها و ارزشهای انسان نقش اساسی در تعیین اینکه آیا او خود را مطلوب میپندارد یا نه دارند. احساس فرد در این دنیا کاملا به آنچه میخواهد باشد یا انجام دهد بستگی دارد.
وی میپنداشت که قضاوت فرد در مورد ارزش خود تابعی است از موقعیتها و کمالات وی نسبت به آنچه ادعا یا آرزوی خوب انجام دادن آن را دارد».
جیمز این موضوع را با طرح کلی فرمول عزت نفس ابراز نموده است:
از نظر کولی عزت نفس از طریق پاسخها یا بطور متداولتر تعبیر و یا تفسیر پاسخهایی که شخصی از دیگران دریافت میکند شکل میگیرد. درست همان طور که ما چهرهمان را در آینه میبینیم خودمان را در آیینه اجتماعی تحت تاثیر واکنش دیگران و به وجودمان صحبتهایمان و نیازهایمان میبینیم و این همان است که کولی آئینه خود نامیده است.
به اعتقاد وی سه گام در رشد آئینه خود نما وجود دارد:
1- تصویر ظاهر شخص در نظر دیگران (آیا مرا چاق میبینید یا لاغر)
۲- تصویر قضاوت دیگران از آن ظاهر (آیا ظاهر مرا مثبت ارزیابی میکند یا منفی)
۳-نتایجی که در آن مورد احساس میکند (غرور، خجالت، تحقیر)
بنابراین اگر ما احساس کنیم دیگران به طور منفی به ما پاسخ میدهند این میتواند به شدت به مفهوم خود ما تاثیر بگذارد مگر اینکه دیگران تصویب و پذیرش را به ما بدهند.
نظریه روزنبرگ
پترسون (۱۹۷۷) در باره نظریه روزنبرگ میگوید او با ابراز موضعی شبیه جیمز فرض میکنند که فرآیند قضاوت فرد درباره ارزش خود را میتوان طی سه گام مورد تحلیل قرار داد.
اول: فرد ابعادی را که بر اساس آن در باره خود قضاوت مینماید انتخاب مینماید. (مثلاٌ قضاوت در مورد یک توانایی ورزشی یا تحصیلی)
دوم: فرد خودش را در این ابعاد ارزیابی مینماید. (مثلاٌ من یک ورزشکار بد و یا دانش آموز ضعیف هستم).
سوم: این که فرد این ارزیابی را بر حسب ارزش خود تفسیر مینماید (مثلاٌ من یک ورزشکار و یا دانش آموز ضعیف هستم اما با وجود این یک انسان ارزشمند هستم).
تحقيق او گامی مهم در روشن کردن بسیاری از شرایط اجتماعی همراه با افزایش یا کاهش عزت نفس نشان میدهد. اطلاعات او از یک مطالعه ارزیابی که بر روی بیش از ۵۰۰۰ دانش آموز دبیرستانی انجام شد به دست آمده است.
نظریه سالیوان
نظریه سالیوان بر این اساس است که او یکی از اجزاء مهم شخصیت انسان را نظام خویشتن میداند که از طریق رابطه با اشخاص مهم رشد میکند از نظر سالیوان خویشتن منشاء اجتماعی دارد. سالیوان همچنین معتقد است فرد به طور مداوم در مقابل از دست دادن عزت از خود دفاع میکند. زیرا این فقدان اضطراب ایجاد مینماید در واقع فرد نیازمند است دفع اضطراب کند. زیرا اضطرابی را که در اثر تهدیدات بر عزت نفس (از طريق طرد یا ارزیابی منفی دیگران) حاصل شده است، دفع نماید. زیرا اضطراب که یک پدیده فردی است. هنگامی اتفاق میافتد که فرد انتظار طرد یا تحقیر شدن به وسیله دیگران را دارد یا واقعا بوسیله خود یا دیگران طرد یا تحقیر میشود.
سالیوان هم چنین در مورد این که فرد چگونه یاد میگیرد که تهدید به عزت نفس خود را تقلیل دهد یا بی اثر نماید صحبت نموده است. افراد میآموزند که با سبک های مختلف و درجات مختلف با چنین تهدیدهایی رویاروی شوند. توانایی اجتناب با کاهش از دست دادن عزت نفس در حفظ سطح نسبتا بالا و مطلوب عزت نفس مهم میباشد. گر چه سالیوان در مورد این که این توانایی چگونه به وجود میآید بحثی به عمل نمیآورد ولی میپندارد که تجربیات اولیه خانوادگیاش نقش مهمی را ایفاد مینماید. او بر بنیان بین فردی عزت نفس یعنی اهمیت ویژه والدین و خواهران و برادران و اهمیت روش های کاهش دهنده حوادث تحقیر کننده تاکید کرده است.
نظریه هورنای
هورنای نیز به طرق دور کردن احساس خود تحقیری تاکید دارد. او فهرستی از عوامل گوناگون که احساس بی پناهی و انزوا را ایجاد مینماید به دست میدهد و معتقدات اضطراب اساسی، منبع عمده ناشادمانی و کاهش کار آمدی شخصی میباشد.
کوپر اسمیت (۱۹۶۷) در این باره مینویسد: شرایطی را که هورنای برای ایجاد اضطراب نام میبرد و معتقد است این شرایط احتمالا موجب اضطراب میشوند عبارت میدانند از: تسلط، بی تفاوتی، فقدان احترام، توهین، فقدان نخستين، فقدان گرامی، انزوا و تبعیض. او بیان میدارد اگر چه فهرست عوامل ویژه ممکن است انتهایی نداشته باشد اما پیشامد مشترک تمام این شرایط اختلال در روابط بین کودک و والدین است که عموما با خودمداری والدین صورت میگیرد.
هورنای در بحث دفاع در مقابل احساس اضطراب بر عزت نفس تأکید میکند. اما در مورد دفاع ها میگوید که یک روش رویایی با اضطراب تشکیل تصویر آرمانی از ظرفتهای افراد است. در واقع فرد برای غلبه بر اضطراب باید عزت نفس، خود را تقویت نماید و برای تقویت عزت نفس باید تصویر آرمانی بسازد. این تصویر آرمانی بهر دلیل عالی و بلند پایه بودن اثر تقویت و عزت نفس را دارد. اما چنان چه این تصویر آرمانی غیر واقع بینانه باشد و به آن نرسد منجر به نارضایتی میشود. بدین سان تصویر آرمانی نقش مهمی در این که فرد خود را چگونه ارزیابی مینماید دارد. تصویر آرمانی هورنای از آرزوهای جیمز متفاوت است. زیرا تصویر آرمانی (هورنای) ضرورت ناشی از احساسات منفی است. ولی آرزوها(جیمز) ممکن است از احساسات مثبت یا منفی بر خیزد. در هر دو مورد نتیجه میگیریم که سطح قابلیت انعطاف آرمان، یک جزء اساسی در ارزشیابی خود است.
نظریه آدلر
آدلر (۱۹۵۶-۱۹۲۷) در مقایسه با دیگر نظریه پردازان بر اهمیت ضعیف و ناتواناییهای واقعی که منجر به عزت نفس پایین میشود تأکید بیشتری نموده است.
کوپر اسمیت (۱۹۶۷) درباره نظریه آدلر میگوید: او در ابتدای کار تصور مینماید که احساس حقارت در حول و حوش اعضا یا الگوهای مشخصی از رفتار که واقعا نقص دارند به وجود میآید. این نقصهای واقعی (مثل کوری، ضعف جسمانی و …) ممکن است احساس ناکفایتی را بوجود آورند. اما بعداٌ آدلر این نقايص و ناتواناییها را حقارت عضوی نامیده از تعریف اجتماعی و فردی احساس حقارت متمایز مینماید.
آدلر به شرط و پیشایند را که ممکن است پیامدهای تأسف باری در رشد عزت نفس داشته باشد ذکر میکند. اول حقارتهای عضوی و تفاوتهای اندازه و قدرت این شرایط تا حد زیادی غیر قابل اجتناب میباشد اما به علت این که اثرات برانگیختگی دارند، میتوانند منجر به نتیجه مطلوب گردند. او مفروض میدارد که احساس حقارت ناگزیر در تجربیات دوران کودکی هر فرد بوجود میآید. مقایسه بین قدرت و اندازه که کودکان انجام میدهند آنها را بر این نتیجه گیری وا میدارد که در حقیقت ضعیف و ناقص میباشند و نتیجه آن احساس مقاومت و نابسندگی است که کودک را در رسیدن به شایستگی بیشتر تحریک میکند.
پیشایند دوم که مهم نیز میباشد عبارت از عدم دریافت میزان مناسب پذیرش و حمایت و تشویق از والدین و دوستان نزدیک میباشد. کودکان دارای حقارت عضوی با دریافت پذیرش و حمایت میتوانند ضعفها را جبران و به قوت تبدیل نمایند اما آنها بدون چنین حمایتی ناامید و پریشان میشوند.
پیشایند سوم افراط زیاد در حمایت و پذیرش است. در صورتیکه آدلر معتقد به اثرات سودمند حمایت و پذیرش میباشد ولی در مورد اثرات تخریبی افراط زیاد اخطار میدهد او معتقد است که کودکان نازپرورده به میزان غير واقع بینانهای از ارزش دست خواهند یافت. آنها خود محور و طلبکار میباشند و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعی نیستند و یا آمادگی آنرا ندارند.
ایزدی (۱۳۵۱) در این باره می نویسد: آدلر چهار موقعیت خانوادگی را مولد احساس حقارت دانسته است. مراقبت افراطی، کمال طلبی والدین یا خرده گیری بیش از حد آنها، طرد شدن از طرف والدین، ناپرور دگی
نظریه مزلو
به نظر مزلو (۱۹۸۹)همه افراد جامعه ما (به جزء برخی از بیماران) به یک ارزشیابی ثابت و استوار و معمولا عالی از خودشان به احترام به خود یا عزت نفس یا به احترام به دیگران تمایل و یا نیاز دارد. امروز اهمیت محوری نیاز به عزت نفس به طور فزاینده ای مورد توجه روانکاوان و نیز روانشناسان بالینی قرار گرفته است.
پروین در ارتباط با نظریه مزلو در ۱۹۹۲ مینویسد: نظریات مزلو به دو جهت ارزش داشته است. او در انگیزش انسان نظری ارائه میکند که در آن بین نیازهای زیستی مانند گرسنگی، خواب، تشنگی و نیازهای روان شناختی همچون عزت نفس، و تعلق، تفاوت قائل میشود.
ما نمیتوانیم به عنوان یک ارگانیسم روان شناختی و بدون ارضاء نیازهای دیگر به طور کامل رشد کنیم. مزلو بر این اعتقاد است که روانشناسان بیشتر به نیازهای زیستی پرداختند و نظریههایی در شخصیت ارائه کردهاند که در اساس آن انسان فقط به کمبود پاسخ میدهد و در جستجوی کاهش تنش است.
نظریه آلپورت
آلپورت در سال (۱۹۶۱) هفت مرحله رشد را معرفی می کند که در مراحل اولیه احساس شخص نسبت به خویشتن شکل میگیرد.
مراحل او شامل:
1- مرحله کودکی
۲- مرحله خویشتن جسمانی
۳- مرحله خود هویتی
۴- مرحله عزت نفس
5- مرحله بسط مفهوم خویشتن
۶- مرحله معامله گر منطقی
7- مرحله تلاش شخصی
او در توضیح مرحله ۴ که مرحله عزت نفس است میگوید: عزت نفس به عنوان قدردانی شخصی از اعمال و رفتارش است. یعنی تأیید او بر دیگران برای او پاداش است و عزت نفس را افزایش دهد.

نتیجه گیری
نتایج حاصل از بررسی یافتههای این تحقیق نشان میدهد که عزت نفس یک شاخص بسیار مهمی در شخصیت افراد است و به مقدار ارزشی که ما به خود نسبت میدهیم و فکر میکنیم دیگران برای ما قائل هستند، گفته می شود. قدمت تاریخی این موضوع به مباحثی که علما و فلاسفه تعلیم و تربیت در گذشته داشتهاند بر میگیرد. در طول صد سال گذشته بسیاری از روان شناسان این نظر را پذیرفتهاند که انسان دارای یک نیاز به عزت نفس میباشد.
پژوهش های بی شماری نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی، عاطفی ریشه های روانی – اجتماعی دارند. برای مثال بسیار از آسیب های اجتماعی مانند خودکشی، اعتیاد، خشونت، رفتارهای بزهکارانه و اختلالات روانی ریشه در عزت نفس پایین، ناتوانی در بیان احساس و فقدان مهارتهای ارتباطی دارد.
انسانها برای مقابله ساز گارانه با موقعیت های تنش زا و کشمکش های زندگی نیاز به آموختن برخی مهارتها دارند. یکی از موثرترین برنامه هایی که به افراد کمک می کند تا زندگی بهتر و سالمتری داشته باشند، برنامه آموزش مهارتهای زندگی است. هدف از این برنامه کمک به افراد جهت شناخت هر چه بهتر خود، برقراری روابط بین فردی مناسب و موثر، کنترل هیجانات، مدیریت داشتن بر شرایط تنش زا و حل کردن هر چه بهتر مسایل و مشکلات افراد است.
#مهارت_ارتباطی
#کارگاه
# روزنگار مشق شب:
#روزنگار #تقویم #تقویم مشق شب #رویدادتاریخی #رویدادمذهبی #رویدادملی #ولادت #وفات
#بیست_و_یکم_مرداد
#روز_حمایت_از_صنایع_کوچک