اخبار دنیای نشر

چگونه رنج‌ها را دگرگون کنیم؟

چگونه رنج‌ها را دگرگون کنیم؟

به‌راستی چطور می‌توانیم رنجور نباشیم؟
آیا زندگی انسان بدون رنج معنا می‌یابد؟
چطور می‌توان ایجاد انگیزه کرد و روح و جسم را از بار تحمیل‌شده‌ی مشکلات رهایی داد؟
چطور بر افکار منفی غلبه کرد؟
آدم‌ها چطور باید بر سختی‌های زندگی از جمله بیماری، از دست دادن شغل، مرگ عزیزان، آزار جنسی، بلایای طبیعی، جنگ و … غلبه کنند.
چگونه راهی را انتخاب کنیم که فقط تسکین‌دهنده نباشد؟
قدم‌های مشخصی وجود دارد که افراد به کمک آن می‌توانند از تجربه‌های ویران‌کننده‌ی زندگی رهایی یابند، انسان‌ها با میزان تاب‌آوری ثابت به دنیا نمی‌آیند، بلکه تاب‌آوری همچون عضله‌ای است که هرکسی می‌تواند آن را قوی سازد.
تاب‌آوری از درونمان برمی‌خیزد، حتی بعد از بدترین اتفاقات می‌توان با یافتن معنایی ژرف و درک بیشتر در زندگی رشد کرد، ما انسان‌ها موجوداتی هستیم که از لحاظ جسمانی بسیار آسیب‌پذیریم و جسم‌مان خیلی راحت آسیب می‌بیند و با وجود اطلاع از این حقیقت آن را به رسمیت نمی‌شناسیم.
همه می‌کوشیم موقعیت‌مان را در دنیا مستحکم کنیم؛ بنابراین با دیگران جدال می‌کنیم، چراکه منابع محدوداند و همه هم دنبال چیزهای یکسانی هستیم و در نتیجه با مصیبت مواجه می‌شویم.
اما تنها جسم نیست که آسیب‌پذیر است بلکه روان آسیب بیشتری می‌بیند، این آسیب‌پذیری هم تا حدی به این دلیل است که تمایلات و نیازهای انسانی بالقوه نامحدوداند، یعنی طوری از دنیای پیرامون تغذیه می‌کنند که انسان همیشه خواهان بیشتر و بیشتر است.
به این نتیجه می‌رسیم که انسان‌ها عمیقاً هم با خودشان درگیرند و هم با دیگران، انسان از لحاظ روانی آشفته است و این آشفتگی باعث درگیری در درون و برون می‌شود

رنج‌ها
“”ما انسان‌ها که درد تهی بودن به جانمان افتاده در جست‌وجوی ابزاری برای تسکین این درد هستیم.””
انسان در طول تاریخ همواره تکنیک‌ها و روش‌هایی را برای فرار از این شرایط طراحی کرده است.
هایدگر فیلسوف بزرگ آلمانی می‌گوید: “ما به این دنیا پرتاب شده‌ایم” تاملات این‌چنینی می‌گوید ما هرگز نمی‌توانیم جاپای ثابت و مستحکمی پیدا کنیم و یا اینکه تاملات‌مان به ما نشان می‌دهد که رنج در زندگی انسان اجتناب‌ناپذیر است و هرگز نمی‌توان از چنگالش گریخت، اما این بدین معنی نیست که نمی‌توانیم راهبردهایی برای کاهش یا مدیریت بهتر آن داشته باشیم و نخستین قدم هم آن است که “بپذیریم”.
درواقع واقع‌گرا بودن نخستین قدم است اما نه به این معنی که زانوی غم بغل بگیریم، بلکه واقع‌گرا بودن نخستین گام به سوی تغییر اوضاع است.
در زمانه‌ی ما که در آن فرهنگ روبه‌زوال است و عناصر هویت‌بخش جمعی در حال فروپاشی است نخستین واکنش افراد پناه بردن به درون است، درنتیجه رویکردهای فردگرایانه غالب است و عبارتی چون اینکه من یک تنه می‌توانم خوشبخت باشم به گوش می‌رسد
سوال این است:
آیا می‌توان در چنین زمانه‌‌ی بدی خوب زیست؟
ما همه می‌خواهیم شاد باشیم و کتاب‌ها و معلم‌های بسیاری در دنیا هستند که می‌کوشند به مردم کمک کنند که شاد باشند اما ما همچنان در حال رنج کشیدنیم…
برای همین فکر می‌کنیم برای شاد بودن اشتباه کرده‌ایم اما باید بدانیم که مهارت شاد بودن مهارت درست رنج کشیدن است، هنگامی که یاد بگیریم چگونه رنج‌هایمان را بیابیم، در آغوش بکشیم و درک کنیم بسیار کمتر رنج می‌کشیم.
یکی از دشوارترین کارها برای ما پذیرفتن این واقعیت است که: هیچ قلمرویی نیست که در آن تنها شادی باشد و بس، بی‌هیچ رنجی….
باید رنج‌ها را دگرگون کرد با این تفکر که بدانیم نقطه مقابل رنج شادی است. ما از این غافلیم، مهارت شادی هم‌زمان مهارت درست رنج بردن است.
رنج و شادی هر دو ماهیتی طبیعی دارند و مدام در حال تغییر هستند، هنگامی که گلی پژمرده می‌شود به کود تبدیل می‌شود آن کود دوباره به رویش گلی کمک می‌کند و شادی نیز همین‌طور طبیعی و ناپایدار است رنج و شادی به هم تبدیل می‌شوند، می‌دانیم که برای روییدن نیلوفر به گل‌و‌لای نیاز است اگرچه آن گل‌و‌لای بدبوست اما رایحه‌ی نیلوفر بسیار دلنشین است. رنج همچون گل‌و‌لای برای خَلق لذت و شادبی نیاز است.
بیشتر ما در درون و پیرامون خود رنج‌هایی را متحمل می‌شویم پس بهتر است رنج بیشتری نیافرینیم.
ما رنج‌های جسمی داریم و رنج‌های روحی. هرچند که نمی‌توانیم از تمام رنج‌ها در امان بمانیم اما چنانچه بذرهای رنج را درونمان کمتر آبیاری کنیم کمتر رنج می‌کشیم.
باید یاد بگیربم که چطور به بدن و ذهن خود به‌درستی استراحت بدهیم در این صورت کمتر دارو مصرف می‌کنیم و در این شرایط تاثیر داروها چشم‌گیرتر خواهد بود.
مصیبت اصلی در دنیای امروز چگونگی مدیریت رنج‌هاست ما مدیریت نمی‌کنیم بلکه رنج درونمان را مخفی می‌کنیم و تا وقتی به‌درستی با رنج‌هایمان روبه‌رو نمی‌شویم شادکامی از ما می‌گریزد و این رنج‌های مدیریت‌نشده‌ی ما بر دیگران هم تاثیر می‌گذارد که این مدیریت درد را باید به کودکان و جوانان بیاموزند…
ذهن‌آگاهی بهترین شیوه برای کنار آمدن با رنج‌هاست، ذهن‌آگاهی استعداد زیستن در لحظه‌ی حال است و نیرویی که با کمک آن بفهمیم در لحظه‌ی حال چه چیزی در حال رخ دادن است و در یک کلام به معنای توجه به چیزی است.
با آگاهی و توجه کامل به نفس کشیدن (مراقبه یا مدیتیشن) و متحد کردن ذهن و بدن است که نیروی ذهن‌آگاهی را خلق می‌کند.
اگر به رنج‌های درونمان به‌درستی توجه‌کنیم، آنگاه می‌توان با وضوح، انرژی و قدرت بیشتر به کُنه رنج‌هایی چون خشونت، فقر و بی‌عدالتی پی ببریم.
مهم‌ترین آموزه‌های این کتاب‌ها درک و پذیرش رنج است و در پی رفع علت آن نه حواس‌پرتی و پشت کردن به آن چون که رنج همچون کودک بی‌‌قراری است که باید در آغوشش کشید و به صدایش گوش داد و آرامش کرد.
افکار منفی را چون سنگریره‌هایی بدانیم که داخل برکه پرتاب می‌کنیم یا از گذشته به‌عنوان پله‌های ترقی یاد کنیم یا استفاده از فکرهای خوشایند و مراقبه و آگاهی یا ….
بلی، باید گفت رنج را نمی‌توان از زندگی حذف کرد…
چنانچه با ضمیر ناخودآگاهمان مدام از افکار منفی حرف بزنیم سرانجام تفکر منفی را باور می‌کند، اما خودگفتاری مثبت باعث مثبت‌اندیشی می‌شود و با این کار ما در زمان و مکانی قرار می‌گیریم که اتفاقات خوشایند روی بدهد.
افکار منفی احساس دلواپسی و استرس را بیشتر می‌کند و موقعی که می‌توان ذهن را مشغول افکار مثبت کرد افکار منفی مانع می‌شوند، چراکه طرز تفکر ما با چیزی که اکنون هستیم و یا در آینده خواهیم شد، در ارتباط است.
کتاب‌ها تلاشی برای بهبود بخشیدن به اوضاع است و اینکه چطور به شیوه‌ای سازنده با رنج‌ها کنار بیاییم یا مقابله کنیم و بهتر ببینیم که حتی دیگران در زندگی‌شان چطور با رنج‌ها کنار آمدند.
این کتابها به ما آموزش می‌دهد چطور به انسان درگیر بحران کمک کنیم، به حال خود دل بسوزانیم و کودکان سرسخت بزرگ کنیم و جامعه را برای خودمان تاب‌آور کنیم و شادی را بیابیم راه‌هایی برای افزایش ظرفیت روحی برای استقامت.
در این سه کتاب ما با مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، تکنیک‌ها و راه‌های مبارزه با رنج و چالش‌هایی که در پیش روی ما قرار می‌گیرد، آشنا می‌شویم.

بازگشت بە لیست

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


یک × 6 =